Amnesty International - Working to protect human rights worldwide

Human Rights Watch







پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387

آقای عباس عبدی و زندانبان نمونه

آقای عباس عبدی چندی قبل در وبلاگ خود مطلب جالبی در مورد زندانبان نمونه نوشت. به گفته ایشان، این مطلب به درخواست هفته نامه شهروند به رشته تحریر در آمده و در در تاریخ 07/02/87 در این هفته نامه به چاپ رسیده است. مطلب ایشان و نظرات ابراز شده روی آن حاوی نکات جالب و باارزشی است و در ادامه می آید.

7 اردیبهشت 87 ـ وبلاگ عباس عبدی

http://www.ayande.ir

تخفيف بي‌پناهي

زندانبان شايسته چه كسي است؟ در سال 1375 يادداشت‌هايي را در روزنامه سلام مي‌نوشتم كه بخشي از خاطرات زندان سال 1372 من بود و متأسفانه انتشار آن به دليل تهديد سلام در نيمه راه متوقف شده، اما بعداً در مجموعه مقالات «از لس‌آنجلس تا قزوين» كامل آنها منتشر گرديد. عنوان آن يادداشت‌ها را «انسان بي پناه» گذاشته بودم تا وضعيت زنداني را تشريح كرده باشم. بنابراين زندانبان نمونه و شايسته هم كسي است كه اندكي اين بي‌پناهي را تخفيف دهد و تحمل آن را راحت‌تر كند.
تجربه من از زندانبان‌ها تا حدي متفاوت از زندانيان ديگر است. بنابراين قابل تعميم به زندانيان ديگر نيست. من مجموعاً 38 ماه در دو نوبت در سال‌هاي 1373-1372 (هشت ماه) و 1384-1381 (سي ماه) زندان بوده‌ام. و فقط يك ماه آخر زندان اول دربند عمومي بوده‌ام و بقيه را در انفرادي سر كرده‌ام و البته در زندان اول يك ماهش را در قسمت خاصي از انفرادي كه تعدادي زنداني ديگر هم بود و يك ماه آن را هم در سلول دو نفره بودم. و زندان دوم هم حدود 15 ماه را يك نفر زنداني عادي ديگر در اتاق من بود. بنابراين حدود 37 ماه را در بخش انفرادي بوده‌ام. ويژگي ديگر زندان من اين است كه اين 37 ماه را در زندان امنيتي بوده‌ام كه هم به لحاظ ارتباطات كاملاً بسته است و هم اينكه زندانبانان آن به شدت تحت كنترل و آموزش‌هاي امنيتي از سوي مديريت هستند و بالاخره تفاوت ديگر هم نوع برخورد زندانبانان با من بوده كه به دليل اتهامات و ذهنيت آنان نسبت به من رفتارشان عموماً و در قريب به اتفاق دوران زندان محترمانه بوده است.
با وجود اين مي‌كوشم كه برخي تجربيات و برداشت‌هاي خود را از يك زندانبان خوب ارايه كنم. اما فراموش نشود كه اگر ما در پي معرفي زندانبان خوب هستيم، بايد تعريفي هم از زنداني خوب داشته باشيم. زيرا ميان اين دو موضوع رابطه نزديكي وجود دارد. بخشي از رفتاري كه از يك زندانبان خوب انتظار داريم، را مي‌توان با رفتار مناسب زنداني تأمين و در زندانبان ايجاد كرد.
زندانبان خوب كسي است كه در درجه اول وظيفه‌مدار باشد. وظيفه‌مداري موجب مي‌شود كه زندانبان خود را به لحاظ اخلاقي و انساني برتر از زنداني نداند، و اگر مي‌بيند كه زنداني آن طرف ميله و او اين طرف ميله است اين وضع را صرفاً ناشي از موقعيت شغلي بداند، نه اينكه خود را انساني پاك و بيگناه و اخلاق‌مدار و در مقام هدايت و زنداني را در نقطه مقابل بداند. البته زندانبان مي‌تواند در مورد هر زنداني نظر و ديدگاهي داشته باشد (همان طور كه من و شما هم داريم) و يكي را محكوم كند، از يكي متنفر باشد، يا ديگري را دوست بدارد و... اما در مقام اجراي وظيفه بايد اين امور را كنار بگذارد. اگر وظيفه‌مداري مبناي عمل زندانبان قرار گيرد، زنداني هم بايد از همين زاويه به او نگاه كند. اگر زنداني خود را مستحق زندان نمي‌داند، بايد توجه كند كه اين مشكل ربطي به زندانبان ندارد. او وظيفه خود را در يك ساختار حكومتي انجام مي‌دهد. وظيفه‌اي كه عرفاً و قانوناً خلاف اخلاق و قانون نيست. (البته اگر زندانبان به هر دليل اقدام به شكنجه يا كار غير اخلاقي ديگري كند، بايد بداند كه اين كار خلاف قانون و اخلاق است و شخصا مسئول عمل ارتكابي است)
چنين زندانباني(نمونه)، نقش معلم اخلاق را براي زنداني ايفا نمي‌كند، كسي است كه ظلم مضاعف را به زنداني روا نمي‌دارد. كسي كه است كه صرفاً اجراي وظيفه قانوني و اخلاقي خود را انجام مي‌دهد. براي او در مقام اجراي وظيفه، زنداني يك انسان است و نه مجرم يا حتي متهم. او براي كاهش فشار بر زنداني در اجراي وظايف قانوني و اخلاقي خود، به نفع زنداني تفسير و عمل مي‌كند و لذا در حدود وظايف و اخلاق با وي همدردي و همراهي مي‌كند.
در كميته مشترك كه بودم يك زنداني هفته‌اي يك بار مي‌آمد و ناخن‌گير به زنداني‌ها مي‌داد يا مواد غذايي و بهداشتي مي‌فروخت، حال اگر زنداني در آن لحظه خاص در اتاق بازجويي بود يا به دستشويي رفته بود، وي هيچ كوششي نمي‌كرد كه قدري همراهي كند و مايحتاج او را تأمين كند به همين دليل دو هفته مسواك نداشتم و يك دندانم بعدا مشكل پيدا كرد(به قول دندانپزشك محترمم). و در مقابل سوال زنداني مي‌گفت كه «اين مشكل توست» كه گرته‌برداري از اصطلاح رايج «This is your problem»است و من از آن زمان از اين جمله بدم آمد. و هيچگاه هم آن را به كار نمي‌برم، در حالي كه مي‌دانيم، غربي‌ها معمولا آن را در جاي مناسب خود استعمال مي‌كنند، اما وقتي به اينجا مي‌رسد چنين سرنوشت زشتي را پيدا مي‌كند.
نحوه برخورد با خانواده زنداني از اهم مواردي است كه در ويژگي‌هاي يك زندانبان خوب قابل مشاهده است. گرچه زنداني هم بايد خانواده خود را توجيه كند كه بهترين رفتار را با زندانبان داشته باشند و به او به چشم دشمن ننگرند. هميشه بايد كوشيد از رسوخ كينه در روابط دو طرف كاملاً پرهيز كرد. اين به اين معنا نيست كه هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد. و حتي به اين معنا نيست كه نگاه مشفقانه زنداني به زندانبان تاكتيكي است، بلكه معتقدم كه اين نگاه ريشه‌اي است. وقتي كه روابط براساس كينه نباشد حتي اگر جاي دو طرف هم عوض شود، با شفقت و مهرباني برخورد مي‌شود. زنداني بايد با زندانبان با احترام برخورد كند ولي نه از روي ترس يا مصلحت بلكه از روي اعتقاد.
زندانبان خوب كسي است كه بداند خواسته‌هايي كه ظاهراً بسيار كوچك هستند، براي زنداني به علت آنكه در موقعيت خاص قرار دارد، بسيار مهم هستند و تأمين اين خواسته‌هاي ولو كوچك تأثير زيادي بر وضعيت روحي و رواني زنداني بجا مي‌گذارد. خواسته‌هايي كه اگر در بيرون زندان مطرح شود نسبتاً عادي و غير مهم جلوه مي‌كند.
زنداني خوب، مطلقاً نبايد از حسن‌نيت زندانبان سوءاستفاده كند و موجب بروز مشكلي براي زندانبان شود. متأسفانه در زندان دوم من مشكلي پيش آمد كه موجب اخراج يك زندانبان شد (به دليل بيرون آمدن نامه‌اي از من) و من از اين بابت خيلي متأسف شدم، گرچه هيچ تقصيري نداشتم، و براي او هم پيام فرستادم كه من كلكي نزده‌ام، ظاهرا او هم پذيرفته بود و به قول يكي از زندانبانان احتمالا وان يكاد خوانده بودم! و اين نامه را به خانواده داده بودم در حالي كه هيچ وردي نخوانده‌بودم؛ وقتي هم كه شنيدم اخراجش در عمل به نفع او شده و كار با درآمدتري پيدا كرده خوشحال شدم. اگر زندانبان نبايد ضعيف‌كشي كند، زنداني شرافتمند هم نبايد ضعيف‌كشي (زندانبان) كند و او را هزينه منافع شخصي خود كند.
زندانبان خوب و نمونه كسي است كه معتقد باشد، زنداني يا گناهكار است يا بيگناه. اگر گناهكار است كه تحمل اين مشقت موجب پاك شدن گناه اوست و اگر بيگناه است، تحمل اين مشقت ظلمي است به او و در هر دو حال زنداني به مراتب شايسته احترام بيشتري است از كسان زيادي كه گناهكارند، اما به دلايل متعدد در زندان نيستند و مجازات هم نمي‌شوند. ارزش و حرمت انسان در هر جامعه به ميزان ارزش و حرمتي است كه ضعيف‌ترين افراد جامعه از آن برخوردارند. مثل يك زنجير ،كه قدرت تحمل آن به اندازه قدرت تحمل ضعيف‌ترين حلقه است. در جامعه‌اي كه حقوق اقويا، محترم شمرده شود، چندان دور از انتظار نيست، اما حقوق ضعفا را بايد ديد تا چه حد رعايت مي‌شود، و زنداني در موقعيت زندان جزو ضعفاست. اگر زندانبان به گزاره‌هاي اين قسمت اعتقاد داشته باشد و براساس آن هم عمل كند، زندانبان نمونه است چرا كه توانسته است بي‌پناهي زنداني را تخفيف دهد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نظرات ذیل در رابطه با مطلب آقای عبدی داده شده است که بلحاظ اهمیت نظرات و دیدگاه های موجود دراین رابطه ارائه می شود:
حبیب ـ ت :

جناب عبدی پس ما میتوانیم تعریف جلاد خوب و بد را هم بدهیم . آنکه محکوم به مرگ را زجر کش میکند و آنکه سریعاً کار را یکسره میکند.
من نفس زندانبانی را به عنوان یک حرفه در رابطه با سیستم حقوقی و سیاسی یک نظام تعریف کرده و روی آن قضاوت میکنم. کسی که در یک سیستم استبدادی و حق کش پست امنیتی و یا زندانبانی میگیرد یعنی در خدمت آن سیستم حق کش است.
فاشیسم هیتلری هم زندانبانی داشت که وظیفه گرا بودند و...
...................................................................
عبدي:
گرچه در اين تارنما نظر دهندگان لزوما شناخته شده نيستند و نمي‌توان بر حسب شخصيت نويسنده نظر پاسخي داد اما چون شما در برخي كامنتها شمه‌اي از ويژگيهاي خود را گفته ايد بد نيست كه من هم به اين نكته توجه كنم. از جنابعالي با آن سابقه و اين ديدگاههاي اخير(بويژه آخرين پاسخ شما به آقاي صارمي)بعيد بود كه چنين نكته‌اي را مي فرموديد.
اول اين كه متن را دقيق بخوانيد چرا كه بنده دقيقا به رفتار غير اخلاقي و غير قانوني توجه داشته ام و آن را مستثنا كرده ام.
دوم اين كه انجام وظيفه اگر بر حسب قانون است و در قانون شكنجه و كشتن غير اخلاقي قانوني شده در اين صورت شما مي توانيد كليت نظام مذكور را رد كنيد(مورد نظام هيتلري)اما اگر چنين نيست و اقدامات ضد بشري بر خلاف قانون انجام
مي شود در اين صورت قضيه فرق مي كند.
من در شرائط حاضر مشكلي جدي در حقوق موضوعه نمي بينم كه نافي پذيرفتن شغل زندانباني باشد .و اگر كسي در اين شغل صرفا به وظايف قانوني خو و نه فرا قانوني عمل كند از جمله افراد شريفي خواهد بود كه بايد به او مثل هر شاغل ديگر احترام گذاشت.اگر اشكالاتي هست عموما ربطي به اجراي قانون ندارد بلكه عمل غير قانوني است كه مساله ساز است.
سوم اين كه معيار چنين قضاوتي كه شما مي كنيد چيست؟اگر شخص خودتان است در اين صورت جامعه جز جنگ بي پيان راه ديگري در برابر خود نخواهد ديد.فراموش نكنيد شما با رژيم گذشته مبارزه كرده‌ايد و شكنجه هم شده ايد اما امروز مي گوئيدكه :
"تا آنجا که به میهن ما برمیگردد، بحران گذار از تجدد به مدرنیته شاهد ظهور سه جریان و گفتمان بود .
1ـ گفتمان دینی ( دین سیاسی)
2ـ گفتمان سوسیالیستی
3ـ گفتمان ناسیونالیستی مدرن
مردم ما این سه گفتمان را ، یا در سریر قدرت سیاسی و یا در برابر آن تجربه کرده اند . من ( نه به عنوان یک فرد به نام حبیب بلکه به عنوان نمونه ای از یک نگاه سیاسی و فکری زنده که کم پایگاه هم نیست) کسی که به نحله سوم خود را منسوب میبیند، سلسله پهلوی را با رعایت همه ادعا نامه هائی که برای آنان صادر شده است و باید در دادگاهی تاریخی بدان ها رسیدگی شود، در مقایسه با رقبایش، نماد جریان سوم میبینم.
و تنها این جریان سوم بود... که حامل دی.ان. آ. ی مدرنیته بود و هست. ""(پايان نقل قول شما)
خوب آيا زندانبان سابقي كه به دليل كل گرائي شما محكوميت ابدي يافته است حق ندارد كه از شما بپرسد كه من از همان روز هم مي دانستم كه شما زندانياني خطاكار هستيد و من بر حق بودم همچنان كه سي سال بعد به اين نتيجه رسيديد؟
سوم اين كه زندان را به تعدادي زنداني سياسي نبايد خلاصه كرد.اكثريت آنان كساني هستند كه اگر همين امروز آزاد شوند فرياد همه عليه حكومت بلند مي شود كه چرا اينها آزاد هستند خوب اگر اين اشكال هست چگونه مي توانيد زندانبان چنين خواسته اي را در مقوله ديگري قرار دهيد؟
اميدوارم همين پاسخ كوتاه به تليف نگاه خصمانه ما كمك كند.نگاهي كه از رسوبات نوع خاصي از مبارزه است.
۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۲۳

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سجاد :

زندانبان نمونه زندانبانیست که صورتش را از زندانی , با چشم بند زدن به او نپوشاند.
زندانبان نمونه زندانبانیست که فحش های رکیک به زندانی ندهد و او را که هیچ قدرتی ندارد تحقیر نکند.
زندانبان نمونه زندانبانیست که وقتی زندانی دستش بسته است به او مشت و لگد نزند .
زندانبان نمونه زندانبانیست که از روی خشم فردی با زندانی رفتار نکند.
زندانبان نمونه زندانبانیست که از خانواده های طرف مقابل زندانی نباشد تا دم و دقه از زندانی انتقام بگیرد.
زندانبان نمونه زندانبانیست که مقداری سواد خواندن و نوشتن بلد باشد و احساسات بر او غالب نباشد تا با هر حرف و کلامی از کوره در رود.
زندانبان نمونه زندان بانیست که از دیدگاه نمونه دفاع میکند , از جامعه نمونه پاسداری میکند , از اخلاق نمونه تاثیر میگیرد ... و خلاصه زندانبان نمونه کسیست که بدون احساسات , فقط قوانین نوشته شده و به رسمیت شناخته شده دوات انتخابی را انجام میدهد و سلقیه خودش را در آن دخیل نمداند. بقیه موارد پیش کش
۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۱۶

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جاويد :

براي من خيلي جالب است حس زندانباني را بدانم كه مي داند زندانيش به نا حق در زندان است.
در اينگونه مواقع او چطور با حس انسانيش كنار مي آيد؟
البته كه او فقط وظيفه اش نگهداري از زنداني است و چهارچوب وظايفش مشخص است.ولي اگر من جاي او باشم ، هر لحظه هزار بار بر خودم به خاطر شغلم لعنت مي فرستم.
.................................................................
عبدي:
اگر مي نوشتيد شغل شما چيست به راحتي انواع مثالها را هم از شغل شما ارائه مي كردم كه بدانيد چنين نيست.اين نحوه نگاه غير متعارف است.اتفاقا از نگاه زنداني بهترين حالت اين است كه زندانباني را ببيند كه مي‌داند او بيگناه استو از چنين زندانباني استقبال مي كند.
۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۸

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ر.ح :

مهندس عبدی عزیز با سلام و علاقه
ابتدا معذرت میخواهم از اینکه با وجود سفارش جناب عالی مبنی بر ارائه ادرس ایمیل بدلیل انکه در مورد این کامنتم میخواهم حتی برای شما نا شناخته بمانم ادر س نگذاشته ام...
من و همسرم در دوران شکل گیری و پیروزی انقلاب هر دو دانشجو و از طرفداران جنون امیز ان بوده تمامی زندگیمان وقف کار در این جمهوری بوده است بدون کمترین چشمداشتی و سالهائی به وظیفه دفاع داوطلبانه در جبهه بوده ام اما به تدریج که شاهد زندانی و حصر خودیها و جفائی که بر انها میرفت ( از جمله خود شما ) بر ان شدیم تا انچه که بر همه زندانیان سیاسی در زندانهای جمهوری اسلامی گذشته را مطالعه کنیم ( قبل از ان نقلیات از زندانهای ایران را اغراق گروهای اپوزیسیون می پنداشتیم ....)
بیش از ده سال است متاسفیم از اینکه عمرو جوانیمان در مسیری گذشته است که بر خلاف وعده های داده شده در انقلاب مبنی بر اینکه ما بخاطر عقیده کسی را زندانی نمی کنیم... نه تنها به این وعده عمل نشده بلکه ...؟؟؟
........................................................
عبدي:
براي كامنتها نيازي به آدرس نيست.در مورد نقليات هم بگويم در فضاي بسته راست و دروغ چنان مخلوط مي شود كه امكان بازيابي و جداسازي آنها از هم نيست اما مسدوليت اين اختلاط بر عهده كساني است كه فضا را مي بندند.
۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۳۷

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاموش :

من که در مدت زندان همیشه از خدا میخواستم که شری به من نرسانند , خیرش و تخفیف بی پناهی پیشکش
همیشه در دلم به زندانبانان که میخواستند خود را خوب و مهربان نشان دهند میگفتم:
ما را بخیر تو امید نیست , لطفا شر مرسان !
یکی از روزهای ملاقات برای روحیه دادن به پدر و مادر پیرم , یک پیراهن سفید از دوستا قرض گرفتم و با پشت ماشین صفر شش صورتم را برق انداختم و وقتی اسمم از بلندگو برای ملاقات خوانده شد , چشم بندم را ورداشتم و زدم و راه افتادیم تا با مینی بوس مارا به اتاق ملاقات ببرند .
ولی نمیدانم آنروز چه اتفاق افتاده بود که توی راهرو سالن پشت ملاقات صدای همهمه میآمد بخط پشت به دیوار بسیار معطلع شدیم. احساس میکردم عین موشهای آزمایشگاهی زیر نظر عده ای قرار داریم که دارند ما را برانداز میکنند .
اصلا این چشم بند خودش یک تحقیریست که ظاهرا از گرفتن سفارت آمریکا و زدن به چشم کارمندان آنجا مد شده بود !
از بس بی خبر و نگران با چشم بند لعنتی سرپا تو صف انتظار ایستادیم من که از قبل احساس صعف و سرگیجه داشتم خسته شدم و همین طور اومدم بنشیم رو زانو که یکه هو چونه م خورد به یک چیز تیز و پاره شد و خون ریخت روی پیراهن سفید , عده ای زدند زیر خنده ! ... دستم را گذاشتم روی چونه م و هی فشار میدادم . که یکی از این زندانبانان نمونه نیامد جلو بگه چی شد ؟... و من تو آن لحظه بیشتر از همه ناراحت خونی بودم که به پیراهن سفید ریخته بود و اینکه چطور باید برای پدر و مادرم توضیح بدم که این خون از کجاست تا در طول مدت تا ملاقات بعدی غصه نخورند و نگران نباشند
............................................................
عبدي:
با اين بخش اخيري كه نوشتي نبايد جواب ابتداي كامنت را مي دادم تا نوعي همدلي باشد اما اجمالا عرض كنم پس معلوم مي شود آمريكائي هاي ناز هم چشم بند زدن را پس از آن واقعه ياد گرفتند زيرا قبلا چشم بند به زنداني نمي زدند و الان در ابوغريب و گوانتانامو از دانشجويان ياد گرفته اند.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۴۹

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حجت :

آقای مهندس
ظاهرا شما خود در برهه ای وظیفه زندانبانی را در سفارت آمریکا داشته اید , آیا احساس میکنید در آن زمان زندانبان نمونه ای بوده اید ؟
آیا شما شرح وظابف زندانبانان را در جمهوری اسلامی دارید و یا میدانید؟
بد نیست اگر شرح وظایف زندانبانان را میدانید برای ما نیز بگویید تا بر اساس آن شرح وظایف , ما نیز بتوانیم نظر دهیم که زندانبان نمونه کیست؟
ولی مقدمتا زندانبان نمونه زندان بانیست که نخواهد جای قاضی و دادگاه را نیز پر کند.
ضمنا ننوشته بودید زندانی نمونه چه نوع خصوصیاتی دارد؟
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۵۹

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آیا میدانید چرا؟ :

پنجشنبه هفته گذشته(بیست و نهم فروردین‌ماه) نخستین دوره تقدیر و بزرگداشت زندانبان نمونه در مركز همایش‌های سازمان‌های مدنی نهاد شهرداری از سوی انجمن دفاع از حقوق زندانیان برگزار شد. پیش از آن قرار بود در این مراسم از مرحوم «رضا دوست‌‌محمدی» كه در سال 1381 به عنوان رئیس زندان اوین خدمت می‌كرد تقدیر شود، اما از آنجا كه وی در سال 85 به دلیل آسیب‌هایی كه در جریان جنگ تحمیلی به جهت عوارض ناشی از مواد شیمیایی متحمل شده بود به شهادت رسیده بود قرار بر این بود كه همسر وی «فاطمه حسینی» برای دریافت لوح تقدیر و شركت در مراسم به نیابت از همسر شهید خود حضور یابد، اما به هر دلیل وی در این مراسم حاضر نشد. از سوی دیگر برگزاركنندگان این همایش زمانی كه همسر شهید نتوانست در این مراسم حضور داشته باشد از یكی از مسوولین زندان اوین برای شركت در این مراسم دعوت به عمل آوردند، اما بازهم مسوولین زندان اوین نیز نتوانستند در این مراسم حضور داشته باشند.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۳۰

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خود زندان بان خودید! :

پانوپتیکن نام زندانی است متعلق به قرن ۱۹ که دارای معماری ویژه‌ای است. همه سلول‌های این زندان رو به سوی برج نگهبانی آن طراحی شده بود. نگهبانان در برج می‌نشستند و از آن جا همه سلول‌ها را کاملاً تحت نظر داشتند؛ اما زندانیان نمی‌توانستند نگهبانان را ببینند. آن‌ها حتی نمی‌دانستند که آیا نگهبانی در برج هست یا نه؟ آن‌ها چه دیده می‌شدند یا نه، این احساس را داشتند که مراقبان آنان را می‌پایند. این عقیده در ذهن زندانیان نقش بسته بود که همیشه و در همه حال دیده می‌شوند و به این ترتیب خود زندان‌بان خود شده بودند
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۴۳

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهرداد :

قاعدتاٌ روابط زندانی و زندانبان نه مهرآمیز است و نه عاطفی و زندانی حتی بعد از اتمام دوران محکومیتش احساس خوشایندی نسبت به زندان و زندانبان ندارد ( فارغ از مواضع و اعتقادات هریک از آنها ) و عجیب آنکه روز گذشته در جلسه ای حضور داشتم که زندانی از زندانبان می گفت و از خوبی هایش .... و عجیبتر آنکه مبتکر برگزاری مراسم خود در زندان است....!

انجمن دفاع از حقوق زندانیان که چند سالیست به همت عماد الدین باقی و جمعی از دوستان و همفکرانش تشکیل شده در رورز 29 فروردین در حالی اولین دوره تقدیر از زندانبان شایسته را برگزار نمود که موسس و رئیس انجمن روز 27 فروردین با اتمام دوره مرخصی به زندان اوین برگشته بود.هر چند که مدعوین استقبال چندانی از برگزاری این مراسم نکرده بودند ولی نفس تقدیر از فردی که در موقعیت شغلی نامناسب هم بتواند رفتار انسانی داشته باشد بسیار پسندیده است .

مرحوم رضا دوست محمدی در سال1344 به دنیا آمد. وی در سال 1362 برای دفاع از کشور به سوی جبهه ها رفت و در عملیات بدر مجروح شد.در سال 1365 مجدداٌ در ناحیه شلمچه با مواد و سموم شیمیایی مصدوم شد.از سال 66 در اداره امور زندانها به خدمت گرفته شد.وی دوران کاریش را در زندانهای جیرفت و کرمان و رفسنجان گذراند و نهایتاٌ در سال 1381 به عنوان رئیس زندان اوین منصوب شد.او به علت عوارض ناشی از مصدومیت جنگی در اسفند 1385 جان به جان آفرین تسلیم نمود.او در فضایی که به اقتضای ماهیتش آکنده از بی اعتمادی و خشونت و نفرت است بذر شفقت ٬ انسانیت و کاشت و به گفته کسانی که او را میشناختند او با رفتار خود بهترین یادگار را از خود بر جای گذاشت.

در آن جلسه بهمن کشاورز رئیس اتحادیه سراسری کانونهای وکلای ایران و دکتر نجفی توانا وکیل دادگستری و استاد دانشگاه شرایط حقوقی و اجتماعی زندان و زندانبان را بررسی کردند و یوسفی اشکوری از خاطرات خود و عبداله نوری از شهید دوست محمدی گفت.در حاشیه برنامه نامه عماد الدین باقی و پیام مهندس طبرزدی از اوین هم قرائت گردید.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۴۸

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یوسف- شمائی از وضعیت زندان و زندانی در رژیم شاه :

بهتر است قبل از هر چیز به این موضوع بپردازیم که اصولا زندان و زندانی چه مقولاتی هستند ؟جایگاه و نقش انان در کجاست ؟بطور مختصر و کوتاه , سوای زندان عادی که فکر میکنم موضوعیت در این پست روی آن نبوده و نباشد , باید توجه داشت که در رژیمهای بسته و دیکتاتوری ،در رژیم هایی که خون جاری در آن سرکوب است و خفقان ، بدو طریق با جنبش ها و مطالبات مردم مقابله میشود . یعنی عمدتا بدو طریق , طبقات محروم و تحت ستم را وادار میکنند که دست از خواسته هایشان بردارند .... و پا را از گلیم خود فراتر نگذارند.
یکی مقابله غیرمستقیم است , با ابزارهای تبلیغاتی , رادیو و تلویزیون , اعتقادی و ایدئولوژیک و تبلیغ و ترویج آن در اذهان توده ها ، حال این ابزار چه در دست رژیم شاه باشد با فرهنگ شاهنشاهی و چه در دست هر رژیم دیگر با فرهنگ خاص ......
دوم مقابله مستقیم با اعتراضات و مطالبات و ... انتقادات است ، یعنی سرکوب مردم - تحت فشار قرار دادن متقدان و دستگیری و بازداشت غیرقانونی مخالفان با نیروی سرکوب ، با بگیرو ببند، با دستگیری ، شکنجه و اعدام ، بمنظور حذف فیزیکی پیشروان و در نتیجه و حتما برای ایجاد رعب ، ترس و وحشت در جامعه
اما چرا این کارها را می کنند ؟ بدین دلیل روشن! که در شرایط درخواست مطالبات و مبارزه طبقاتی فعالترین ، پیشروترین ، آگاهترین ، پرتحرک ترین و باتجربه ترین انسانها را که می توانند بازگو کننده منافع مردم باشند ، میتوانند بیان کننده خواسته های مردم باشند را دستگیر و زندانی می کنند تا آنها را از چرخه مطالبات قانونی و برحق مردم دور کنند، تا جامعه را از سازمان و سازمان یافتگی محروم کنند ، تا بتوانند جنبش مردم را بی سرکنند. برای اهمیت این کار بد نیست نیم نگاهی به مهندسی انتخابات گذشته داشته باشید و ببینید چه کسانی در همان مرحله اول حذف شدند؟
تا بتوانند جنبش را بی سر کنند و بتوانند بیشتر به آن ضربه بزنند و آن را مضمحل کنند و ... سکوت قبرستانی فراهم آورند ، زندان هم در این چنین نظامهایی , در واقع یک ابزار ، همچون شلاق , همچون جریمه های سنگین , .... یک وسیله سرکوب مبارزه و مطالبات قانونی است که از جانب طبقات بالا دست و سلطه گر و رژیم های مدافع آنان ، علیه طبقات تحت سلطه بکار گرفته می شود .
بنظر من در یک جامعه طبقاتی که یک طبقه همه امکانات را دارا هستند و یک طبقه محتاج نان شب که مجبورند از شب تا به صبح برای بدست آوردن یک لقمه نان سگ دو بزنند و آخر نیز شکم گرسته سر به بالین بگذارند , در یک جامعه با فاصله عمیق بین مردم و مقامات دولتی , در رابطه با چرخه مبارزه طبقاتی است که میشود مقولات زندان و زندانی رابررسی کرد .
یعنی با توجه به شرایط و محتوی مبارزه طبقاتی است که می توان این مفاهیم را درک و بررسی کرد . طبعا می دانیم که با دستگیری و زندانی کردن نیز مبارزه به پایان نمی رسد و در زندان نیز مبارزه چه در بعد فردی و چه در بعد جمعی ( صنفی و سیاسی ) تداوم می یابد .
و اینجاست که بار دیگر مفهوم زندانی , زندان و زندانبان مطرح میشود.
بنظر شما زندانبان نماینده چه طبقه ای است در زندان؟
از منافع چه کسی دفاع میکند؟
از طرف چه کسی انتخاب میشود؟
آیا میتوان در نظام های بسته و استبدادی زندانبان نمونه داشت؟
و آیا اگر از طرف زندانیان زندانبان نمونه انتخاب شود , آیا آنانی که او را بخدمت گرفته اند تا از منافع آنان دفاع کند , اجازه خواهند داد تا او به کار خود ادامه دهد؟
نمونه اش را آقای عبدی در مورد زندان بان خود ذکر کرده اند!
بنابراین , میتوان در اینجا نیز گفت : " یک زندان بان نمونه , بنظر من یک زندابان مرده است!!"
حال با توجه به موضوع و حساس بودن این موضوع در زمان حاضر سعی میکنم نظر خود را نسبت به زندانی و از اساس غلط بودن انتخاب زندانبان نمونه , از طریق مسئله زندان و زندانی در رژیم شاه بیان کنم ، تا اساسا کمی با اصل زندان از نگاه یک زندانی آشنا شویم و ببینیم که اوضاع زندان و زندانی در نظام گذشته چگونه بود و چه شکلی داشته است

از زمان کودتا، از بگیرو ببندهای وسیع آن دوره و از ابتدای روی کارآمدن رژیم شاه وارد بحث نمی شوم . فقط به نکاتی اشاره می کنم و سپس به مقابسه آن شرایط با مقطع سال 50 و بعد از آن می پردازم . بنابر گزارش عفو بین الملل در مجموع چهل هزار و بنابه گزارش و آمارهایی که از طرف سازمانهای مختلف مبارز مطرح شده بیش از صدهزار زندانی سیاسی در دوره سلطنت شاه وجود داشته است و در زندان های تهران ، تبریز ، شیراز ، اصفهان ، بندرعباس ، برازجان ، مشهد ، رضائیه ، کرمانشاه ، ساری ، اهواز و بسیاری جاهای دیگر زندانی بوده اند . بر مبنای تحلیل های آن دوره ، تحلیل های برخاسته از برخی از سازمانها و جریاناتی مثل حزب توده و جبهه ملی و دیگران مبنی براینکه می خواستند دیکتاتوری شاه را به دمکراسی شاه تبدیل کنند ، براساس اینکه می خواتستند شاه سلطنت بکند نه حکومت ،طبعا این نظرات و تحلیل ها انعکاس خودرا و تاثیر خود را در برچگونگی مبارزه فردی و زندگی و روابط جمعی زندانیان برجای می گذاشته است .در واقع این ها با روحیه و حالت دمسازی و دمخورشدن و انطباق دادن خود با شرایطی که حاکم بوده گذران زندگی قانونی خود را طی می کردند تا بتوانند از زندان بیرون بیایند . در حالت هایی و زمانهایی هم ندامت نامه می نوشتند و یا نشریاتی مانند عبرت می دادند. ولی بهرحال از حق نباید گذشت که در همان دوره هم انسانای والا و مبارزین از جان گذشته ای هم بودند که بطور فردی تا پای جان برسر ارمانشان مقاومت کردند . در هرصورت تا قبل از سال 50 از بعد زندگی جمعی نیز عمده تا در جمع های کوچک و محدودی زندگی و تقسیم کار می کردند و البته اسم آنرا " کمون" هم گذاشته بودند و برای پیشبرد کارروزانه در این جمع ها از عنوان هایی مثل استاندارو شهردار نیز استفادره می کردند و بطوریکه معروف بود ، برخی از زندانیان هم بدلیل نپذیرفتن و تحقیر آن روابط و ضوابط و فضایی که وجود داشته، نام کمون فئودال ها یا کمون بورژواها را روی آنها گذاشته بودند(مثلا در زندان قزل قلعه ). در این جمع ها کلا سهایی هم تشکیل می شده است نظیر کلاسهای موسیقی ، کلاسهای آموزش زبان ، کاردستی و از این گونه کلاسها، ( مثلا در زندان قصر).

اما در سال 50 با یک جریان و جهش دیگر در جامعه مواجهه هستیم ، این جهش با یک تحلیل دیگر ، با یک روش دیگر و شیوه ای دیگر با رژیم شاه برخورد می کند . جوهره اش این است که ، این تعبیر تدریجی رژیم نیست ، انکار و نفی رژیم است ، از موضع سرنگونی و نفی رژیم وارد مسئله می شوند و با شیوه رادیکال مبارزه و منجمله مبارزه مسلحانه که پیش می گیرند ، در واقع رژیم را به مصاف و مبارزه می طلبند . در این زمان است که با موج وسیع دستگیری ها در سال 50 – 51 و درادامه تا سال 57 با فازهای متفاوت مواجهه هستیم . فقط کافی است که یادآوری شود که بویژه درمقطع قیام وجود سه تا چهار هزار زندانی سیاسی آمار داده شده است . در سال پنجاه است که علاوه برزندان هایی که مثلا در تهران قصر و قزل قلعه بوده ، زندان های تازه می سازند . در زندن قزل فلعه چادر می زنند و مبارزین را در چادرها نگهداری می کنند . در اوین تازه ساز تا چهار برابر ظرفیتش زندانی در آن جای می دهند . زندان های پاد گانهای جمشیدیه و عشرت اباد را به این امر اختصاص میدهند . زندان موقت قصر را ایجاد می کنند که شرح یک یک اینها طولانی خواهد بود .

خوب ، این موج مبارزات ، این موج نفی و انکار رژیم ،طبعا رژیم شاه را به مقابله واداشت و همانطور که گفتم شروع کردند به برخورد کردن و موج وار دستگیری و زندانی کردن ، شکنجه کردن و بازجویی کردن . فقط تیتروار اشاره کنم که از ابتدای قضیه ، مشت و لگد زدن بطور متوالی و متداوم برای برهم زدن تعادل روانی زندانی ، شلاق زدن بعنوان شیوه اصلی ، سوزندان بااجاق برقی و اطو ، سوزاندان اجزای مشخصی از بدن با شمع ویا فرو کردن سوزن ته گرد بزیر ناخن و سوزاندن آن با شمع ، تجاوز به زنان زندانی مبارز و مواردی حتی مردان، استفاده از آپولو – این تجربه مشخصا اسرائیلی که در دوره شاه ، در اختیار رژیمش گذاشته بودند و این تختی بود که با گیره هایی برای بستن دست و پای زندانی با یک کلاه خود ( شبیه کلاه ایمنی موتورسواران ) ، که وقتی زندانی را به تخت میبستند ،دست و پایش را در گیره قرار میدادند و سرش را در کلاه خود کذایی میگذاشتند و این باعث میشد که وقتی شلاق یا کابل میزدند ، صدای خود شکنجه شونده در کلاه خود می پیچید و باعث می شد که تاثیر ضربات شلاق و کابل و اینها وحشتناکتر و شدید تر باشد - آویزان کردن قپانی و یک دست و یک پا ، بی خوابی ، اعدام مصنوعی ، جنگ روانی طولانی ، جیره روزانه (ضربات معین شلاق در روز ) وغیره ، اینها برخی از موادرد شکنجه بود که بیان شد و در حقیقت اگر مردم ما در آن دروه از شرایط زندنگی قرن هیجدهم برخوردار بودند ولی در عوض شیوه ها و متدهای سرکوب پلیسی قرن بیستم را بر آنها اعمال می کردند . طبعا این مبارزین دستیگر شده و بطور کلی زندانیان به دو شکل مبارزه خود را تداوم میدادند . اول بشکل فردی ، یعنی گذراندن دوره شکنجه ، دوره بازجویی و دوره انفرادی و در این رابطه طبعا تحمل ، مقاومت و راهکارهای فردی و اینگونه موارد مطرح است و طبعا برمی گردد به اینکه افراد بچه درجه ایمان ، صداقت و آگاهی به مسئله مبارزه داشتند و به فراخورخود با این مسئله برخورد می کردند. بجرات می توان گفت که جز معدودی خودفروختگان و واداده گا ن اکثریت قریب به اتفاق مبارزین در این دوره - برخلاف دوره یاد شده پیشین – جانانه مقاومت کردند و بعضی هایشان در زیر شکنجه کشته شدند ،که از همه جریانها و گروه های مختلف و بویژه فدایی بودند . بهر حال میشود گفت که این نسل افتابکاران در واقع نوع برخورد و مبارزه را در زندان چه در بعد فردی و چه در بعد جمعی ، بسطح کیفی دیگری متحول کرد .

در رابطه با زندگی جمعی و مبارزه جمعی در زندان عمده تا در دو بعد میشود مسئله را دید :

باورود موج جدید زندانیان در سال پنجاه و تحولی که بهمراه داشت ،جمع بزرگ (کمون بزرگ)شکل میگیرد .در این کمون بزرگ همه زندانیان سیاسی از هر دسته و گروهی جای داشتند و رهبری ان طبعا با جریانهای مسلط ان دوره یعنی فدایی و مجاهد بود.این کمون یک سخنگو و مسئولین مختلف از قبیل مسئول مالی ،مسئول تدارکات (لباس ،دارو وخرید ) مسئول کتابخانه و مسئول ملاقات داشت.انجام کارهای روزانه بطور گردشی با کارگران روز بود که کمون یار نامیده میشدند.مسئول ملاقات ، وقت و نوبت ملاقات را بویژه در رابطه با شهرستانی ها تنظیم میکرد . مسئول تدارکات به امور لباس ،خوراک و دارو رسیدگی میکرد . مسئول مالی ،پولهایی که از ملاقات دریافت میشد را جمع اوری و نگهداری میکرد که اگر فردی به زندان دیگر منتقل میشد و یا اگر یک شهرستانی ازاد میشد به او پول میدادند و یا برای مریضها خرج میکردند. بطور خلاصه کمون در بعد صنفی اش در واقع یک روحیه جمعی ، روابط جمعی و نگاه جمعی به مسائل را در زندگی روزانه بکار میگرفت. فقط بصورت خیلی گذرا عنوان کنم که یکی از جرمها در زندان بعد از انقلاب این زندگی کمونی بود که بالاترین جرم در زندان بشمار میرفت و آقای لاجوردی شدیدا به آن حساس بودند

در بعدسیاسی ، میخواهم به این گفته ساقی زندانبان معرف قزل قلعه اشاره کنم که از دیدخودش گفته است - مطمئنا مبارزین این گونه نبودند- " گاو می آوردند اینجا ، چریک می فرستند بیرون . بابا اینها را که می گیرید بزنید و ول کنید دیگه نگهه ندارید که چیز یاد بگیرند ". در واقع این گفته و این بیان نقش زندان را در بعد جمعی و سیاسی اش نشان می دهد که بعنوان دانشگاه انقلاب ، بعنوان دانشگاه مبارزاتی – واقعا این نقش را داشته و پیش می رفته است . مثلا از کتاب و کتابخانه علنی و عمومی وجود داشت تا کتابهای مخفی و نیمه مخفی ، دست نوشته هایی که گروه ها و سازمانهابهمدیگر رد و بدل می کردند ، جمع های اموزشی و کتابخوانی ، انتقال تجربیات مبارزاتی و شیوه های سازماندهی و یا سازماندهی مبارزات علنی سیاسی مثل برنخاستن در مقابل عکس شاه در وقت اخبار که از تلویزیون پخش می شد تا عدم شرکت و انزجار از مراسم شاه ساخته و غیره. در طی این دروه ساواک و شاه به این نقش زندان پی برده و باین نتیجه رسیدند که زندان به" منطقه آزاد شده" تبدیل شده است و باید این منطقه آزاد شده را سرکوب کرد.

این موج سرکوب را از فروردین سال 52 و از زندان عال آباد شیراز شروع کردند ، در مقابل این موج سرکوب ، زندانیانی که در آن موقع آنجا بودند از رفقای فدایی ، گروه فلسطین و دیگران مقاومت شدیدی کردند . آنها را بزندان انفرادی بردند ، شکنجه کردند ، بندها را روزانه تفتیش کردند . علیرغم اینکه زندانیان عادل آباد شیراز اعتصاب غذا کردند و به مقاومت قهرمانانه ای دست زدند ، نیروهای سرکوبگر توانستند جو انجا را به نفع رژیم دگرگون سازند .

در اوایل تیرماه 52 گاردضدشورش به زندان شماره 4 قصر یورش آورد. زندانیان را مورد ضرب و شتم قرار دادو مغول وار به اطاق ها هجوم آوردند . زندانیان به حیاط زندان رفتند ، شاخه های درختان را شکستند و چو بدستی درست کردند . آجرهای آشپزخانه و سنگ فرش حیاط را درآورده و به مقابله با پلیس دست زدند . لباس های کهنه را پاره کرده و پارچه های خیس را برای جلوگیری از تاثیر گازاشک آور بین خود تقسیم کردند . باسازماندهی و مقابله از ساعت 11 صبح تا 3 بعدازظهرمانع ورود پلیس و گارد ضدشورش به حیاط زندان شدند و نیروی 80-100 نفری گارد در کریدور( راهرو) زندان گیر کرده بور و از ناتوانی و خشم هر آنچه را که از کتاب و وسایل شخصی زندانیان در اطاق ها یافته بودند را درب و داغان کرده بودند . ساعت 3 بعدازظهر پلیس مجبور شد که به زندان شماره 3 مراجعه کرده با زنده یاد جزنی و رجوی مذاکره کند و آنها را به عنوان نماینده زندانیان به زندان شماره 4 آورد . زندانیان شعار دادند " درود برفدایی، سلام برمجاهد " و آن دو صحبت کردند که پلیس و گارد از محوطه بیرون می روند و شما هم سنگ و چوب را کنار بگذارید و زندگی خودتان را بکنید . در آن روز این در واقع پیروزی بود . ولی چند روز بعد سرصحبانه گارد زندانیان را غافلگیر کرد و همه آنها را در گوشه ای از حیاط جمع نمود ، تعدادی را (حدود 20 نفر) از جمع بیرون کشیدند و به انفرادی بردند و شکنجه کردند . در بین زندانیان عادی جای دادند. گفتن کلمه کمون و کمون یار را قدغن کردند و غیره. در کشاکش سرکوب و مقاومت ، پلیس توانست آرام آرام آن جو حاکم را بشکند . بعد رفتند سراغ زندان شماره 3 فصر و زندان زنان و همین داستان سرکوب و مقاومت تکرار شد .

علیرغم این سرکوب ها و به یمن مقاومت زندانیان کمون های بزرگ در زندان ها در بعد صنفی و جمعی خود تداوم داشت و فقط در بکارگیری علنی ور سمی واژه هایی مانند کمون و کمون یار و سخنگو با اندکی تعدیل کلمات جمع و کارگر روزو مسئول بند بکار گرفته می شد و این حالت بارور زندگی جمعی در ابعاد صنفی و سیاسی تا قیام 57 جا افتاده و تداوم داشت. گروه ها و جریاناتی که در زندان ها بودند – که کما بیش دوستان و رفقا اطلاع دارند – جریانهای عمده و مسط آنها فدایی و مجاهد بودند . گروه فلسطین و مجاهدین مارکسیست شده ، جریان توده ای ها ، گروهای پرو چینی ، افردای از حزب ملل اسلامی و فدائیان اسلام – افردای از جبهه ملی و حتی مذهبی های سنتی که تا سال 57-56و شروع مبارزات توده ای در جامعه عمده تا در مسائل صنفی در کنار هم و مشترک بودند ولی در بعد سیاسی هر جمع و گروهی روابط و مسائل خودش را داشت . بهر حال ، این شمائی کلی فشرده و ناقص از وضعیت زندان و زندانی در رژیم شاه بود که ارائه گردید . انعکاس جریانات و حوادث آن دوره را می توان در کتاب ها و نوشتجات مختلف پیدا کرد ....


آیا آقای عبدی اجازه خواهند داد در این پست تجربیات خود را از زندان در این نظام نیز برای شما بنویسم ؟ تا بتوان بهتر دو نظام و دو زندان را بتوانیم مقایسه کنیم و از پی آن برسیم به این نکته که اساسا میشود در چنین شرایطی زندانبان نمونه انتخاب کرد؟
آیا اساسا درست که در زمان گرانی , گران فروش خوب انتخاب کرد؟
در اوضاع دزدبازار دزد خوب انتخاب کرد؟
مردم آزار خوب؟ ...
بنظر من که طرح این مساله از اساس اشکال دارد و نیت خیرخواهانه و اصلاح طلبانه ای در آن دیده نمیشود. مگر تکرار داستان درخواست زیاد کردن ماموران دم دروازه از پادشاه !!
...........................................................
عبدي:
اين مطالب به اندازه كافي گوياست و اگر فرصتي بود به نقد همين نوشته پرداخته مي شد بسياري از نكات روشن مي شد كه چگونه مبارزه قهر آميز به باز توليد و ايجاد افرادي مشابه خود در آن طرف ميله هاي زندان انجاميد همين كار هم بعد ازانقلاب شد.براي شناختن زندانبان مي توان زنداني را هم تا حدي ارزيابي كرد.و بنده و امثالم براي پرهيز از همين امور است كه نگاه ديگري را تجربه مي كنيم.
بگذار خيلي راحت بگويم و خيال همه را آسوده كنم.من نه تنها از زندانبان كه از اكثر دست اندكاران پرونده ام هم كينه اي به دل ندارم و با بغض و نفرت سخن نمي گويم در عين حال كه هر دو مورد را هم تبرئه شده ام و فكر نمي كنم هيچ زنداني در اين سالها و حتي قبل از آن به اندازه من انفرادي كشيده باشد.
با اين كه نه اسلحه اي عليه حكومت كشيده ام و نه حتي كوچكترين فعل خلافي را و چه بسا از خدمات زيادي را هم از من داشته اند و اينها بيش از پيش انسان را متوقع مي كند.اما به قول سهراب چشمها را بايد شست ،جور ديگر بايد ديد.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۰۴

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
:

از دید برخي خصوصیات یک زندانبان نمونه خصوصیات آقای لاجوردیست که آقای خاتمی نیز در دوره اصلاحات بر آن پای فشردند .
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۰۹

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
صمد :

زندان بان نمونه و تخفیف بی پناهی وقتی است که زندان بان بتواند از حق داشتن دادگاهی علنی و داشتن حق وکیل و همه حقوقی که یک زندانی به عنوان یک انسان از آن باید در جریان یک دادرسی عادلانه برخوردار باشد، دفاع کند.
آیا چنین توانی در زندانبانی که قرار است بعنوان نمونه انتخاب شوند وجود دارد؟
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۱۹

ـــــــــــــــــــــــــــــ
:

این انتخاب توسط چه کسی میخواهد صورت گیرد؟
جامعه؟
زندانی؟
یا مقامات دولتی؟
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۲۱

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک هموطن :

جناب عبدی عزیز:

با سلام

دَردآور است که حديث ِ زندان و زندانی، بخش عمده ای از تاريخ کشور ما را تشکيل می‌دهد، امّا این واقعّیت نشانگر اين هم هست که جامعه ما ُمرداب نيست، رودِ خروشانی است که سکوت و سکون در آن راه ندارد و سنگ انداختن ها نمی‌تواند راهش را سّد کند....
هنگامیکه زندانبان و زندانی در سال 60 همراه هم نماز شب میخواندند ما به چه وضعی رسیده بودیم؟ هنگامیکه زندانبان با هر ضربه شلاق بر گرده فرزندان شریف این مرز و بوم سوره والعصر را میخواند شما چه توقعی از زندان و زندانبان دارید؟ آیا شما واقعا زندانهای جمهوری اسلامی را با سلولهای بدنتان لمس کرده اید؟ من فکر میکنم شما را با هزار سلام و صلوات به تیمم و تبرک به هتل اوین(یا کمیته مشترک) بردند و شاید یک صدم پذیرایی مفصلی که برای فرزندان این مرز و بوم تدارک گردیده بود را تصور نکنید....شما دوست دارید چگونه این همه داغ به گل امید بر دلها بنشیند؟....آیا میتوان براحتی بخشید اما فراموش نکرد؟

..............................................................
عبدي:
پاسخ طرف هم روشن است.اين كه آن كساني را كه شما فرزندان خوب و شريف مي ناميد طرف مقابل چنين نگاهي ندارد .
بعلاوه آن فرزندان خوب و شريف وقتي كه پايشان افتاد خودشان بيش از ديگران در شكنجه و كشتن حتي دوستان خود سبقت گرفتند.اميدوارم كه خيلي نخواهيد اين پرونده باز شود.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۴۵

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
reza :


با سلام
من زمان طولانی در زندان بودم همین زندان رحمت وبرکت اسلامی شما ....آقای عبدی رمزی که برای اولین بار شما را در تلویزیون دیدم که سخن به اعتراف باز گشودهاید پی بردم که چقدر دل به منافع دنیا بسته اید. خانواده و روابط عاطفی و وابستکی به این دنیا سلاح زندانبان تو بود و آگاهانه خودت را فریب دادی. گذشت ولی از این بعد صادق باش و باور کن مردم صداقت را می پسندند . میدانم در درون تو چه میگذرد ولی اینطور زندگی کردن زندگی نیست. شجاع باش و به این دنیا دل نبند.
مستعار
.................................................................
عبدي:
از توصيه دوستانه شما ممنون .اما مي شود بفرمائيد من چه اعترافي داشته ام؟اگر آنها را بنويسيد جالب خواهد بود.
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۴۶

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محسن :

سلام.
آیا شما در زمان نوشتن مطلب فوق، از جریان معرفی زندانبان نمونه توسط انجمن دفاع از حقوق زندانیان خبر داشتید؟ اگر داشتید، به چه دلیل، در مقاله خود که تا حدی مستقیم به همین مطلب می پردازد اشاره نکرده اید.
با تشکر
در انتظار دریافت نظر شما هستم
........................................................................
عبدي:
از من در مورد اين موضوع مقاله خواسته شده بود كه نظرم درباره زندانبان نمونه چيست.
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۳۴

دنبالک: http://www.adrpi.org/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/538

فهرست زير سايت هايي هستند که به اين مطلب لينک داده اند.
SDRP | Copyright: adrpi.org 2007